X
تبلیغات
شیکسون

سنگ صبور
ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند 
قالب وبلاگ

دلت که گرفته باشد...

شادترین آهنگ ها، برایت روضه خوانی میکنند

شلوغترین مکانها، تنهایی ات را به رُخَت می کشند

و شادترین روزها، برای تو غمگین ترین روزهاست

دلت که گرفته باشد...

نقض میشود همه ی قانون ها

دل کجـــا... قانون کجـــا

مدتها طول میکشد تا خاک بگیرد خاطره های رنگارنگ

میگذاری تار شود این خاطره ها

اما یک خواب ِ ناغافل، گرد و خاک تمام خاطره ها را می گیرد !!

میشود مثل روز ِ اول

میشود خاطره های ناب

زخمها تازه میشود باز ...
.
.
.

[ پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ] [ 08:20 ب.ظ ] [ محمد امین ]

دعــای سال جــــــــــدیــــــــــــد.......




حسش بود برو ادامه بخون...


دعای پارسال بود اما برا امسالم خیلی کارایی داره.

پارسال که مستجاب نشد ببینیم امسال میشه؟


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ محمد امین ]

" فقر و بیچارگی مردم از فساد دربار و ظلمی است که توسط کارگزاران حکومت صورت می‌گیرد."

جمله فوق از رهبر شورشی فیلم جنگجویان کوهستان، لینچان، است. فیلمی که اکنون شب‌ها از شبکه تماشا پس از 30 سال در حال بازپخش است. این جمله را از او شنیدم و باور می‌کنم که راست می‌گفت. چرا که خودش بر اساس همین اعتقاد پس از طرد از جانب حکومت، گروهی جمع کرد تا علیه فساد و ظلم حاکم مبارزه کند. او مردی مصمم و مبارز بود و نمی‌توانست وقتی ظلم و فسادی می‌بیند بی‌تفاوت باشد. حتی اگر خود حزئی از همان حکومت بود و اعتراض برایش گران تمام می‌شد. لینچان، مصمم و با اراده گروه خود را جمع کرد و بر اساس اصولی که خود داشت به مبارزه برخواست.

                    

فیلم در آن سال‌های پخش اول، کاملا با روحیه انقلابی مردم پس از سرنگونی دربار شاهنشاهی سازگار بود و در مردم حسی از برتری و پیروزی به وجود می‌آورد. در آن سال‌ها شاید به نوعی لینچان قهرمان همه مردم شده بود و هر کس خود را لینچانی می‌دید که توانسته در برابر شاه قد علم کند و با مشت‌ها و شعارها و میارزه‌های خود فساد و فقر و ظلم را از این مملکت برچیند. نفوذ فیلم آنقدر بود که اصطلاح لیان شامپون به معنی جایی پر از هرج و مرج، از این فیلم، در زبان فارسی رواج یافته بود و هنوز هم مردم آن را استفاده می‌کنند.


منبع:وبلاگ امروز:http://namakdon1362.blogfa.com/

[ شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1391 ] [ 01:00 ب.ظ ] [ محمد امین ]
حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.


پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگ
ران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است.

ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1391 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ محمد امین ]

پروردگارا !

پس مشعل عصیان دهر افروز من کو ؟

فردای ظلمت سوز من کو؟ روز من کو ؟
...
فریاد افلاک افکن دیروز من کو ؟

رفتند !....مردند؟!

فریاد !....فریاد!....

ای زندگیها ...! ای آرزوها ...!

ای آرزو گم کرده خیل بینوایان !

ای آشنایان !

ای آسمانها ! ابرها ! دنیا ! خدایان !

عمرم تبه شد ،هیچ شد ، افسانه شد ، وای !

آخر بگویید !

بر هم درید این پرده ی تاریک ابهام !

کشکول نا چاری به دست و واژگون پشت :

تا کی پی تک دانه ای : پا بند صد دام !؟

[ شنبه 25 آذر‌ماه سال 1391 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ محمد امین ]

1 2 3 4 5 ... 21 >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81493