X
تبلیغات
رایتل

سنگ صبور
ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند 
قالب وبلاگ

بانگ ناله به هوا می پیچید......باز هم دست اجل یک گل چید

آه و ماتم توی ده آمده بود......مهر غم بر همه دلها زده بود

مردمان جمله سیه پوش و عزا..آنچه را مرد بزرگ است سزا

پسری خاک به سر کرده نزار..می رود با دل خونین به مزار

دختری داغ به دل نعره زنان...می کند گریه در آغوش زنان

اهل ده شیون و فریاد و فغان....همه ماتم زده از مردن خان

زارعان را غم مرگ خان نیست..خان اگر مرد به سفره نان نیست؟

همه غمگین که پسر خان بشود...کارها در کف نادان بشود

خان که پیر و کمرش خم شده بود..سیر دنیا طمه اش کم شده بود

کل آمال براورده شده...همه روزی به درش برده شده

باز هم حرمت او را باید....احترامش چو مسیحا شاید

تا پسر دشمن مردم نشود...قاتل سفره و گندم نشود

جسد خان به مزاری بردند...با غم و حسرت و زاری بردند

موقع شستن او دید پسر.....هر کسی خاک ریا کرده به سر

او بدانست کسی در غم نیست....کینه هااز پدر او کم نیست

پس چه حاصل همه فریاد کنند...همه از خان به نکو یاد کنند

توی دل خنده به آنها بنمود..که از این گریه بیهوده چه سود

سوی مردم بشدی  دیده تر......همه دیدند غم و اشک پسر

گفت ای اهل محل غمگینم....شده از کف دل  عقل و دینم

خان که بیمار شد و خسته و زار..به زمستان بشد از فصل بهار

نزد من کرد وصیت به شبی...که تنم سوخت ز اندوه و تبی

گفت وقتی که مرا می شویند...ذکر حق پشت سرم می گویند

یا که وقتی کفنم می پیچند......آن دمی که همه من را هیچند

تو بگو اهل محل را به صدا...که مگریند در این دار فنا

بهر من شیون و ماتم نکنند....به بغل زانوئی از غم نکنند

نکنند ناله و در حسرت آه..به تن خود نکنند رخت سیاه

این همه را پدرم گفت به من...نکته را خود بشنیدم ز دهن

یک نفر گفت که ما گریه کنیم....بهر او ناله و مرثیه کنیم

ما برای احترام او همه ....خاک بر سر کرده با رخت سیه

جمله نالانیم چون خان مرده است..گر وصیت کرده او گه خورده است

 

[ چهارشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1390 ] [ 09:58 ب.ظ ] [ محمد امین ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 93523